عکس،سرگرمی، خبرهای داغ روزانه،دانلود
هر روز با عکسهای داغ و جذاب با شما هستیم
از قدیم راست میگفتن پول پول میاره ها نمونش همین دیوید بکام خودمون همینجوریش داره تو پول غرق میشه ولی بازم قراردادهای نجومی باهاش میبندند . دیگه کسی هم که خیلی فوتبالی نباشه دیوید بکام رو میشناسه اون کلن علاوه بر اینکه بازیکن فوتبال هست جذابیتهای دیگه ای هم داره که اصولا این جذابیتهاش بیشتر از بازیش به چشم میاد ، همین چند وقته پیش بود که باشگاه گالاکسی امریکا یه قرارداد فوق العاده خفن با دیوید بکام بسته که ارزشش دویست و پنجاه میلیون دلاره . میدونید یعنی چی یعنی از یه عالمه هم بیشتر. باشگاه گالاکسی به فقط خاطر بازیش نبوده که باهاش این قرارداد رو بسته بلکه به خاطر همون جذابیتهایی بوده که عرض کردم خدمتتون . خود مسئولان باشگاه هم گفتن دو برابر مبلغ قرار داد رو از راه تبلیغات و فروش پیراهن و کارای دیگه در میارند راست میگن خب . فعلا شرایط بدجوری به کامه دیوید بکام و خانمش ویکتوریاست

یه عکسه دیگه از بکام و ویکتوریا تو ادامه مطلب گذاشتم !!!
از اونجایی که شرکت ارتباطات سیار کار نیمه تمومه دیگه ای نداره که انجام بده و همه کارهاش رو به خوبی انجام داده و دیگه قضیه آنتن دهی موبایل ها رو هم که حل کرده و کیفیت داره از سر و کوله این شرکت بالا میره این شده که یه مقداری وقت اضافه آوردند و مسابقه ای ترتیب دادند که هم خودشون سرگرم بشن و هم اوقات خوب و خوشی رو برای ما و شما فراهم بیاورند تازه مسابقشون جایزه هم داره جریان از این قراره که شرکت ارتباطات سیار میخواد اسمشو عوض کنه حالا به چه دلیلی دیگه به ما مربوط نیست شاید به خاطر همون بیکاریه مفرطی باشه که زده به سرشون و این کار رو میخوان بکنند و شاید هم مسئله شخصی باشه ولی ما کاری به این کارا نداریم حالا مسابقه به این ترتیبه که شما نام های پیشنهادی خودتون رو میفرستید براشون و اونا اگه خوششون بیاد بهتون جایزه میدند به عبارت بهتر اونابه بهترین نام پیشنهادی هدیه میدهند.حالا که این شرکت محترم زحمت کشیده و یه مسابقه ای طرح کرده که تازه جایزه هم داره واجبه که من هم شرکت کنم و نام پیشنهادی خودم رو از همین جا عنوان کنم : نام پیشنهادی اول : شرکت بسط و توسعه موبایل و خدمات وابسته به آن و کنترل کیفی کارآمد از نوع ایده آل نام پیشنهادی دوم: شرکت بهینه سازی مصرف موبایل یا تلفن همراه به انضمام حذف مسیج های تکراری نام پیشنهادی سوم : شرکت راست و ریست کردن امور موبایل و ایجاد فضای تعامل با مشتری و مکانیزه کردن امور وابسته به آن نام پیشنهادی چهارم : شرکت شل و سفت کردن قیمت سیم کارتها و همچنین ایجاد فضای رقابتی بین اپراتورهای مختلف نام پیشنهادی پنجم : شرکت درآمدزایی مناسب از طریقه خالی کردن جیبه مردم یا همون مشتری محوری
با دو روز تاخیرحساب کنی امروز تولد وبلاگ ریخت و پاشه. غریب به سه ساله که فقط تو بلاگفا مینویسم و یه سال هم تو پرشین بلاگ بودم این میشه چند سال چهار سال. این چار سال سابقه وبلاگ نویسی رو بدی یه کیلو سبزی خوردن که چه عرض کنم یه نیم کیلو شلغم هم دستت نمیدن ولی خارج از شوخی اگه این وبلاگ نبود من دیونه میشدم چون من عادت دارم هر چیزی رو تو خودم میریزم باز اینجا باعث شد یه مقداراز اون فشار بیام بیرون و یه جایی حرفام رو بزنم. راستی همین چند ماه پیش از یه هفته نامه دعوت به کار شدم یعنی از طریقه همین وبلاگ اونا باهام آشناییت پیدا کردند و خلاصه کلام این که میخواستند منم تو هفته نامشون کار کنم و مطلب بنویسم با این که من خیلی کار کردن تو مطبوعات و نوشتن رو دوست دارم ولی به اونا جواب رد دادم !!! شاید خیلی منتظر بودم یکی یه همچین پیشنهادی بهم بکنه ولی یه ذره که فک کردم دیدم هفته نامشون با عرض معذرت از کارکنان و نویسندگانش یه مقداری زرده و منم نمیخواستم قدم اولم رو بد بردارم این شد که قبول نکردم ولی از اینکه این پیشنهاد بهم شد خیلی خوشحال شدم و از این بابت ازشون ممنونم . یه نکته جالب هم کشف کردم اونم اینکه بین تولد خودم و تولد وبلاگم چیزی کمتر از یک ماه فاصله وجود داره خیلی حال میده ها در عرض یک ماه آدم دو تا تولد میگیره
کلن صاحبان کالاها و کارخانجات ما به دنبال هر سوراخی میگردند که محصولات خودشون رو تبلیغ کنند اونا تمایل دارند محصولاتشون رو جایی تبلیغ کنند که میلیونها نفر اونها رو ببینند، طبیعتا رسانه ملی که همون تلویزیون خودمون باشه بهترین و گرونترین جای تبلیغات برای این دسته از عزیزانه اما رسانه ملی پیامهای بازرگانی رو ما بین برنامه ها تبلیغ میکنه و خیلیها تا میبینند پیام بازرگانی داره پخش میشه شبکه رو عوض میکنند گرچه مشاهده شده که هر چند شبکه باهم تصمیم به پخش آگهی میگیرند که در این صورت فرد بیننده غیر از خاموش کردن تی وی راه حله دیگه ای نداره . اما کسانی که کالاهای خودشون رو تبلیغ میکنند راه حله بهتری برای دیده شدن پیدا کردن و اونم تبلیغات در بطن برنامه مورد علاقه بینندگان هست ، راحتتر بخوام بگم میشه همون کاری که مهران مدیری و مجموعه ی عواملش در سریال باغ مظفر دارن انجام میدن ، کلن مهران مدیری اولین کسی بود که این موج تبلیغات رو در سریالها و حتی فیلمهای سینمایی جا انداخت ولی در این سریال باغ مظفر قضیه خیلی داره شور میشه یعنی ما از نیم ساعت برنامه بیست دقیقه فقط داریم تبلیغه کالاها رو از زبان بازیگران این مجموعه میبینم یا میشنویم. خیلی جالبه که تبلیغات این مجموعه خیلی طیف گسترده ای داره یعنی از دوغ دامداران گرفته تا صرفه جویی در مصرف گاز ، از ایرانسل گرفته تا شیرکاکائو و ... ، یعنی اگه راه داشت اینا تبلیغات کاندوم رو با طعم های مختلف انجام میدادند فقط مشکلشون اینه که محدودیت تصویری وجود داره وگرنه این کار رو هم شک نکنید که میکردند . اما مهران مدیری و تهیه کننده های این مجموعه آدمای بی پولی نیستند که بگیم به خاطر بی پولی دارن خودشون رو خراب میکنند پس قضیه چیه ، جوابش شاید این ضرب المثله معروف باشه " پول حکم آب دریا رو داره ، آدم هر چی میخوره تشنه تر میشه"
هفت هفت دوهزاروهفت این روزی بود که چند صدتا آلمانی برای روز عروسیشون انتخاب کردند و در این روز به خونه بخت رفتند اصولا آدمای خرافاتی همه جا پیدا میشه اینم یه نمونه از اون نمونه هاست دیگه . آلمانیها معتقدند چون در این روز هفت / هفت/ دوهزار و هفت تعداد زیادی هفت وجود داره و عدد هفت هم عدد مقدسیه پس اگه تو این روز ازدواج کنند حتما خوشبخت میشن و دیگه لازم نیست برای خوشبخت شدن به هر دری بزنند . حیف که این روز هفت هفت دو هزار و هفت تموم شد وگرنه منم تو این روز یکی رو پیدا میکردم که باهاش خوشبخت بشم ولی عیب نداره خیلی هم دیر نشده میزارم سال هشت هشت دو هزار و هشت که شد این کار رو میکنم چون سه تا هشت وجود داره حتما خوشبخت میشم و تازه دیگه هیچ موقع هشتم گروی نهم نمیشه .از من میشنوید شما هم همین کار رو بکنید . پ . ن : وای خدای من دومین سوتیه زندگیمو دادم . اول از رونیکای عزیز تشکر کنم که این سوتی رو از ما گرفت و درست زد وسط خال . من نمیدونم چه جوری شد که فک کردم این هفت هفت دو هزار و هفت تموم شده در صورتی که هنوز اولین ماه ساله دو هزار و هفت رو پشت سر نذاشتیم . اصلا هواسم به اون هفت وسطش نبود ولی با این حال دست به مطلب نمیزنم.دیگه آبیه که ریخته شده . ولی با همه این تفاسیر من همون هشت هشت دو هزار و هشت رو بیشتر میپسندم. همونطور که گفتم این دومین سوتیه زندگی من بود اولین سوتی این بود که سوار تاکسی شده بودم و یه مقداری ماشین باید دنده عقب میومد چون یه ماشین جلوش پارک کرده بود بعد این بنده خدا زد دنده عقب بعد در همین حینی که ماشین داشت عقب عقب حرکت میکرد من با کنجکاویه فراوان به یارو گفتم این دنده چنده که الان زدی!!!
من پولدار میشم اگه اگه پولدارا فقیر بشن اگه متکدیان جمع آوری نشوند اگه دانشگاه آزاد مال من بود اگه بساز بفروش بشم اگه دستمال یزدی همیشه جیبم باشه اگه هر دم از این باغ بری نرسد اگه خوش شانس باشم اگه با یه بلیط دو بار برم سینما اگه قلکم رو نشکونم اگه پول تو جیبیام زیاد بشه اگه ماله مردم رو بخورم اگه پامو از گلیمه خودم بیشتر دراز کنم اگه منم تو لیست مفسدان اقتصادی باشم اگه اختلاس ها ی میلیاردی ، میلیونی بشه اگه شلوارم دو تا بشه ( از اون لحاظ البته ) اگه نفت مال من بشه اگه هرچی آرزوی خوبه مال من باشه اگه دیر بیام و زود برم اگه فلان وزارتخونه مال من بود اگه از دیوار مردم بالا برم اگه همه سیر شده باشن اگه مشکل ترافیک حل بشه اگه زیرآبزنی رو خوب یاد بگیرم اگه ...
از مدتی پیش پروازهای تهران به آنتالیا لغو شده حالا دلیلش چی بوده رو الان میگم خدمتتون. عرضم به حضور محترمتون به علت اینکه در آنتالیا به مانند ایران پدیده ای به نام حجاب وجود نداره و همه بانوان و خانمای عزیز میتوانند با فراغ بال و بدون رعایت شئونات اسلامی در اونجا قدم بزنند و حتی این خانمهای گردشگر ایرانی میتونند شانه به شانه ی آقایون به کنار سواحل مدیترانه برن و اگه دلشون خواست با هم تنی به آب بزنند بدون آنکه کسی بگه زنا اینور مردا اونور و حتی آقایون و خانمهای عزیزه گردشگر ایرانی میتونند در کنار ساحل و در کنار هم ولو بشوند و با هم آفتاب بگیرند بدون اینکه آقایونی از منکرات مزاحمتی برای اونها ایجاد کنه و احیانا اگه وقت اجازه بده میتوانند بروند و مقداری در مراسم های رقص و پارتی های گوناگون شرکت کنند واز نوشیدنیهای غیر مجاز استفاده کنند و شب هم به هتلهای مختص ایرانیان که محلی برای آشنایی افراد هست و هیچ هدفه دیگه ای غیر از آشنایی افراد نداره مستقر بشوند و بعد از آشنایی با دوستان جدید در یک اتاقه دو تخته مستقر بشوند. اینها همه از جمله دلایلی است که باعث شده پرواز کردن از تهران به این نقطه از جهان قطع بشه تا افراد ایرانی که برای تفریحاته نه چندان سالم پا به اونجا میذارن حالشون گرفته بشه و از این به بعد باید دنبال یه جای مناسب دیگری برای گردشگریشون باشند البته رسانه های ترکيه گزارش داده اند که مقامات ايرانی گفته اند، درصورتی که گردشگران زن ايرانی از شنا در کنار سواحل آنتاليا منع شوند و در هتل هايی که جمهوری اسلامی تعيين می کند اقامت کنند وهمچنین نيز حجاب را رعايت کنند، پرواز به آنتاليا از سر گرفته می شود
من نمیدونم ما نخوایم هویت خودمون و وبلاگمون شناسایی نشه باید با چه کسی روبه رو بشیم . آخه اینم کاره که وزارت ارشاد کرده ، کدوم ساماندهی قربونت، انگار تمام زیرو بم مملکت ساماندهی شده فقط مونده بود سایت ها ووبلاگهای بدبخت بیچاره رو ساماندهی کنند . همین جوریش آزادی بیان مرخصه وای به حال این که بخوایم وبلاگمون رو توی اون سایت مربوطه (ساماندهی دات کام ) ثبتش کنیم دیگه مگه میشه از گل بالاتر به کسی گفت . مگه خر مخمون رو گاز گرفته ثبت نام کنیم اونموقع مگه میشه به کسی گفت بالای چشمت ابرو هست اونوقته که سریعا میره به وزارت ارشاد مشخصات جد و آبادت رو در میاره و بعد از بسته شدن وبلاگ و وبسایت مورد نظر احتمالا به مراجع بالاترهم ارجاع داده میشوید نه خداییش با این شرایط کدوم آدم عاقلی حاضر میشه توی این طرح جدید وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت نام کنه .حالا اینقد به این وبلاگستان فشار بیارید تا بالاخره یه جای قضیه منفجر بشه و خراب بشه رو سرتون .اصلن این همه چیزای خوب واسه ساماندهی شدن هست که نگو مثلا شما ها برید دستشویی های تو شهر رو ساماندهی کنید که وقتی آدم تو خیابون دستشوییش میگیره حاضره بشاشه تو شلوارش ولی پا تو این دستشوییهای سطح شهر نذاره چرا چون ساماندهی نشدند دیگه. پس حالا بیخیال وبلاگ و وبسایتا بشید و برید دنبال ساماندهی کردنه این جور قضایا
ساله دوهزار و شیش هم هر چی خوبی و بدی داشت با خودش برد و الان سر و کله دو هزار و هفتشون پیدا شده حالا باید ببینیم این دو هزار و هفته چه گلی به سر ما خواهد زد البته این سالهای میلادی به ما ایرانیها که ربطی نداره ولی ما چون ذاتا آدمایی هستیم که تو هرچیزی سرک میکشیم و هر چیزی که بهمون مربوط نیست رو دنبال میکنیم اینه که آمار سالهای میلادی هم دستمون هست اما کلن من به این قضیه کریسمس و سال نوی مسیحی ها حسودیم میشه با اینکه خودمون عید نوروز رو داریم ولی کریسمس یه چیزه دیگست اونم به خاطر اینکه خیلی باشکوه تر و قشنگ تر از نوروز ماست و خیلی مراسمشون زیباتر از مراسم ماست و خیلی هم با عظمت برگزار میشه. البته این نظر شخضیه منه ها به کسی بر نخوره ، من یکی با کریسمس بیشتر حال میکنم . همیشه موقع کریسمس که میشه نمیدونم چرا من یه حالتی میشم انگار که عید خودمونه و باید منم شاد باشم خلاصه کریسمس واسه من یه چیز تو این مایه هاست حالا بقیه بچه ها رو نمیدونم .راستی نمیدونم تو این دنیای وبلاگستان کسی از بچه های مسیحی هست که وبلاگ بنویسه ؟ البته منظورم وبلاگ به زبان فارسیه ها ... اگه کسی هست اعلام وجود کنه ! به هر حال امروز کریسمسه و مبارکه اونایی باشه که تقویمشون میلادیه !
امروز صبح یه ذره حالم گرفته شد آخه صبح خوابه خواب بودم که یهو دیدم صدای جزر و مد دریا میاد و انگار که لب دریا گرفتم خوابیدم و صدای دریا داره از بغله گوشم میاد منم که دیدم اینجوریه یه چند دقیقه واسه خودم رفتم تو حس و به تموم آرزوهام داشتم فک میکردم، بعد به خودم اومدم دیدم بابا وسط شهر تهران دریا کجا بوده آخه ، بعد بیشتر فک کردم گفتم خب شاید یکی داشته به گلا آب میداده دیدم دور و برم خبری نیست عجیب کنجکاو شدم ببینم این صدای چی بوده که چنین حسه زیبایی رو تو خواب و بیداری به ما داده ، دقیقا همین جای ماجرا بود که حالم گرفته شد اصلا کاش کنجکاو نمیشدم و به همون خیال خام خودم بسنده میکردم آخه نمیدونید که صدای چی بوده .جریان از این قرار بوده که یه آدم مجهول الهویه ای رفته گلاب به روتون دبلیو سی بعد سیفون رو کشیده میفهمید این یعنی چی یعنی اون صدای دل انگیزی که منو از خواب بیدار کرد صدای شر شر دریا نبوده صدای سیفون دستشوئی بوده . فعلا دارم دنبال اون کسی که بیموقع سیفون رو کشیده میگردم تا به اشد مجازات تنبهش کنم.
چند وقتی میشه که آلبوم جدیده شاهکار بینش پژوه بیرون اومده ، اولین آلبوم شاهکار اسکناس بود که به سبک رپ خونده بود و اصلا اولین کسی بود که تو ایران آلبوم رپ داد بیرون اما توی این آلبوم جدیدش که اسمش هست ادبیاتی دیگر خبری از رپ نیست کلا یه سبکای دیگست که نمیشه روش اسم گذاشت . تو این آلبوم کلا شیش تا آهنگ وجود داره که دو تاش به زبان فارسی نیست و بخوایم حساب کنیم چارتا آهنگ مفید داره که آهنگسازیهای هرچارتاش خوبه ولی بعضی ازشعراش یه مدلاییه خیلی من در آوردیه البته نه هر چار تا ولی از این چار تا به نظر من دو تاش کاملا من در آوردیه یعنی احساس میشه که میشد بهتر مطلب رو رسوند و بهتر شعر رو جمع و جور کرد . البته شاهکار یه مقدار تو ترانه سرایی آدم پر ادعاییه شایدم همین مغرور بودن بیش از حدش به کارش داره لطمه میزنه ، شعرای این آلبوم همش منفی هست کلا شاهکار خودش مدعیه که اولین کسی بوده که این سبک آهنگای منفی رو راه انداخته اونم با آهنگی که برای شادمهر به اسم خیالی نیست ساخته و این موج منفی پشت بندش تو شعرا زیاد دیده شد البته این ادعا تا حد زیادیش درسته و واقعا قضیه این جور شعرای منفی از همون موقع ها تقریبا شروع شد ولی اینکه بخوای هر چی که دم دستت هست رو بچپونی تو شعر اونم به زور کار زیاد جالبی از آب در نمیاد یه جورایی تصنعی میشه مثه این میمونه که بخوای به زور راحت صحبت کنی که حالا این راحت صحبت کردن باید به صورت شعر هم آورده بشه باز با آن دیگری دیدم تو را / جای قهر و اخم خندیدم تو را باز گفتی اشتباهت دیده ام / گفتمت باشد ، بخشیدم تو را باز هم این قصه ات تکرار شد / با رقیبان رفتنت انکار شد آن قدر رفتی که دیگر قلب من / از تو و از عشق تو بیزار شد تو را دیگر نمیخواهم / مگو دیوانه می باشد که دیگر خانه ات همچون / مسافر خانه میباشد آن رقیبان یک شبت میخواستند / ذره ذره پاکی ات می کاستند شب به مهمانخوانه ات مهمان شدند صبح اما از برت برخاستند این یکی از ترانه های این آلبوم بود که من باهاش حال کردم کلا با بعضی ازترانه های شاهکار عجیب حال میکنم اون ترانه هایی که واقعا روش فکر شده .اتفاقا چند وقته پیش میخواستم کتاب کافه نادری که مجموعه ترانه های شاهکار هست رو بخرم ولی نمیدونم چرا هنوز اینکار رو نکردم ولی هنوز احتمال خریدنش وجود داره راستی شاهکار یه وب سایت هم داره که میتونید بهش سر بزنید اینم آدرسشه
این چرخش فصلها هم واسه خودش سیستمیه ها . شما نگاه کنید اول از همه بیخود و بی جهت سر و کله بهار پیدا میشه و بعد از یه مدت که همه جا رو سر سبز کرد گورش رو گم میکنه و میره تا تابستون بیاد تو میدون و همه جا رو گرم کنه بعد از اینکه همه گرمشون شد پاییز جان تشریفشون رو میارن ، به به چه فصله نازیه الهی قربونت برم اصلا تو هرموقع خواستی بیا هر موقع هم که خواستی برو ( واسه این پاییز رو تحویل گرفتم چون توش به دنیا اومدم) ولی خب پاییز جان تا بوده همین بوده تو هم باید بری همون جایی که بهار و تابستون رفتند . حالا نوبتی هم که باشه نوبته زمستونه آره همین زمستونه خودمون ، وقتی که خوب و درست حسابی برف و بارون رو ریخت سر مردم بارو بندیل رو میبنده و میره ، همین تموم شد نقطه سر خط حالا باید همه چی از اول شروع بشه . جریانه این اومدن و رفتن فصلها مثه جریانه آدماست ، آدمها هم یه سری میان و یه سری میرن اما یه تفاوت عمده بینشون هست اونم اینکه آدما هیچ موقع تکرار نمشین یعنی اگه من که نه ولی اگه شما یه موقع مردی دیگه پشت گوشت رو دیدی این جهان رو هم میبینی حالا شاید بری تو یه دنیای دیگه ولی چیزی که هست عمرن دیگه به این جهان برنمیگردی به عبارت دیگر به درک واصل میشی


